تبليغاتX
تلاجن-Talajen

تلاجن-Talajen

شعر ،نقد و مقالات ادبی و ...

 

چشم ها چه می بینند 

 

این خاک نه بوی «بنان» می دهد

 و نه طنین ترانه ی« طالب»

ونه صدای تفنگ« میرزا »یی که نداشتیم

«به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خودرا»

 

این جا

سنگ ها به تعداد گنجشک هاست

پارک ها به زبان زباله سخن می گویند

و همسایه ها

با تماشای عکس های ماهواره ای جنگل و دریا

 دلی تازه می کنند

 

هنوز هوای مهی

مهلتی برای غارت قرقاول و درختان است

و به همین سادگی

«افرا »ها به جرم جوانی

دسته ی بیل و تبر می شوند

با مردانی گریم شده

و اره های برقی بی صدا

 

مدت هاست

قیمت خروس را

ترازو تعیین می کند

نه صدا و سیمایش

و

بهترین اسب ها

در ویترین ها رژه می روند

 

من در مزرعه زاده شدم

مادرم در مسابقه ی «نشا »جا ماند

وهم چنان

م 

 ی

د

و

 د

با غیرت هزار رستم و گرد آفرید

 

این جا

 هیچ زارعی به مزرعه اش بدهکار نیست

به بانک و بنک دار و نزولیست های حرفه ای چرا

 

من بزرگ شده ام

پدرم کوچک

 پدر بزرگ با عصا به ایوان خانه می آید

و جاده و دریا هنوز هم بوی مرگ می دهند

 

این جا تا چشم کار می کند زخم

وتا دلت بخواهد نمک فراوان است .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 1:32  توسط shivan_noori  | 

  نامه

 

 دفتر جه ی خاطرات مرا که می خوانی

خنده نکن

خط نزن

خودمانی نوشته ام

 بی تاریخ و بی امضا

بعضی از صفحات را نخوانده بگذار

مثلا

اگر باور نمی کنی

همیشه مستاجر  همیشگی همان خانه می مانم 

وپنجاه سالگی  مان را

شاید با هواپیمایی اختصاصی

پریدیم و...

ولی هر جا که باشیم باز طشت از بام می افتد و ...

 

نامه هایی که برای خودم نوشته ام

از توست 

نامه هایی هم نوشته ام برای هیچ کس جان خودم

آره 

نامه ای برای تمامی دنیاها

نامه هایی فقط برای غروب های جمعه دور از چشم کاینات

نامه ای برای لورکای ماه باز  

نامه ای برای دیوانه ی دماغ دختری دلیجانی

وسرمقاله ای در ستایش صبح روستای گیلاس لاریجان 

با این عبارت عاقلانه ی فوکو-شهر ها زندان را می سازند-

شاید به دریا نرسیم

با این اسب چوبی و

                          این گیوه ها

شاید کسی درست جای نقطه ی پایانی همین شعر منتظر باشد 

شاید

روز ها

کلمات

و....

ته بکشند و

              تمام شوند

وما

ح

ر

ف

ه

ا

ی

ما

ن

 را ابری تر از آسمان آذرماه

در اردی بهشت هزاره ی دیگری هم

 نباریدیم  

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 1:49  توسط shivan_noori  | 

                              کی ام

 

   هر کسی اسم مرا خواست بگو پاییزم

   یا ببینند  درختان  کلاغان  خیزم

   بیش از آنی که کسی فکر کند طولانیست

   قصه ی داس و کمک خواستن جالیزم

   تیغ سهراب کشان تیز تر از آنی بود

   که کمی کند شود از نفس ناچیزم

   تادهان باز کنم از رمق انداخته بود

   تب هر واژه غزل های غرور انگیزم

   جای هر پنجره در شهر شما دیواریست

   دست من نیست اگر ابر تاسف ریزم

   دردهای غزلم از سر بی دردی نیست

   هم  چنان  وارث  ویرانگری  چنگیزم

   سی و اند سال به دنبال خودم می گردم

   سی و اند سال در این حنجره حلق آویزم

   سی و اند سال کبوتر شدنم ممکن نیست

   مثل  فواره  به  دامان  خودم  می ریزم

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 23:46  توسط shivan_noori  |