رقص مرگ قاصدک
می رسد ز راه دور ،چشم بسته قاصدک
از مسیر ناگهان ،عین عشق و شعر و شک
خیلی هم خوش آمدی ،روی سفره ی دلم
خب بگو چه می کشی ،بعد این همه سرک
بعد رفع خستگی ،صادقانه تر بگو
ابتدای بازی است یا که سر شکستنک
بین ما غریبه نست، جای استعاره نیست
بچه های آدمیم،بغض های مشترک
وامدار حیرتیم،می رویم ،نمی رسیم
روز و ماه و سال و باز ،با همان سوال و شک
حال و روز ما یکی ،دور دور باطلیم
چون همیشه لنگ و لال ،تلخ و ترش و بی نمک
از همین قبیله اند ،دختران درد چین
خواهران سیب و صبر ،کار و تاول و ترک
پیش چشم نسل ها ،مثل یک کتیبه ماند
روی شانه های باغ ،زخم بال شاپرک
خواستیم ولی نشد ،گشته ایم ولی نبود
تا کجا نرفته ایم ؟!ای خدا ،کسی کمک
عصر جمعه بود و تیر ،زوزه های ناگهان
باد بود و بعد از آن ،رقص مرگ قاصدک
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 2:16  توسط shivan_noori
|
