اکثر اشک ها پیازی نیست
نیمی از زمین در خواب و
نیمی از کلمه در زنجیر
می خواهی
آکسفورد را دور بزن ،
دهخدا را ببین ،
ویا
وصل شو
به اینتر نیتی که تو را از خودت هم بی نیاز می کند
تازه می رسی به اول شعر ،
و تصور روزی که قله های غفلتمان آتشفشان شود
نمی خواهم از درد دل های من
دل درد بگیری
به جان هرچه جوان چند فاز از کارگاه عقل و عشق
تعطیل است
وبخشی از ما جاماند و
بی جا ماند
وسوالات ساده ای است
که در خواب هیچ دایره المعارفی نیامده است
راستی
ماهی سیاه صمد اهل کدام رود خانه بود؟
و هدایت اگر می ماند
وخیام اگر نمی سرو د :ساقی غم فردای حریفان چه خوری...
و بن لادن اگر نبود
ویا
اگر یادگاری از سیمرغ آن سال ها در من بود،که نیست
کتمان کنیم که چه
اسم اضطرابی که لای لباس های چهار فصلمان لانه دارد،
وآه تاریخی که تحریف می شود؟
من مادر زن دنیا نیستم
زنگ، زنگ زالو و ضایعه است
واز این سر گردانی زمان
