به بیژن خسروی عزیز به یاد لحظه های ناب از دست رفته که به هیچ قیمتی بر نخواهند گشت ای کاش کمی بیشتر کنار رودخانه می نشستیم ،کمی بیشتر زیر باران می ماندیم،کاشکی عطر آویشن و زی زاگیج ترمان می کرد کاش ترجمه ی شاعرانه ی ترانه ی توکاها و کدورت کبک ها را به زبان زیبا و زخمی مادریمان منتشر می کردیم و ای کاش های فراوانی که میدانی و میدانم در این سال های سنگی که نمیدانیم گشایش گره هایمان در گرو گره زدن کدام گیاه و دخیل است
اگر آدرس خانه ی سلامتی و رستگاری را پیدا کردی به رسم رفاقت ،به اشارتی خرسندیم رفیق.
روی جاده مانده است رد پایی آشنا
کوله ی سفر به دوش ،تاول و ترک به پا
جاده پیچ و تاب و ایست ،جاده سنگلاخ و پرت
او ولی رسیده بود ، پیش از این به انتها
عشق و گندم و رمه ، خاطرات کودکی
تکه تکه ،یک یکی ،می شوند از او جدا
یک قناری غریب ،لال و خسته و خراب
روی شاخه می سرود ،کوچ مرد قصه را
سهم او از این زمان، لحظه لحظه خستگی
سهم او از این زمین ،بوته های رنج و با...
مانده یک قدم به پیچ ،یک وجب به حادثه
اتفاقی تازه تر ، یک نفس نمانده تا ...
از شب غریب کوچ ،صبح سکته ی خروس
گریه می کند هنوز ، آسمان روستا
این طرف درخت و اسب ،چشم های مزرعه
مانده منتظر به راه، می رسد به خانه یا...
