تبليغاتX
تلاجن-Talajen

تلاجن-Talajen

شعر ،نقد و مقالات ادبی و ...

                     البرز کوه در  شاهنامه فردوسی

     

    کوه در آثار و اساطیر ملل جایگاه ویژه ای دارد مثلاً در اساطیر ژاپن از کوه «فوجی یاما» و در یونان از کوه «اُلَمپ» مقر «زئوس یا ژوپیتر» به تقدس و احتیاط یاد می شود.

         در اوستای زرتشت،مخصوصاً «یشت ها و بندهش» البرز که «هرا»یا «هربُرز»نامیده می شود،جزء نخستین هاست مثلاً «نخستین کوهی که برفراز رست،البرز ایزدی بخت بود(1)»دکتر معین در شرح این واژه می نویسد:«هَر به معنی کوه+بُرز به معنی بلند و بالا و بزرگ،جمعاً کوه بزرگ،کوه بلند» با این توضیح در اصطلاح متداول «کوه البرز»نوعی حشو وجود دارد مثل سنگ حجر الاسود ، راز پنهان و... بگذریم.

       در شاهنامه ی فردوسی،از این کوه که در سرتاسر شمال ایران کشیده شده است به کرات یاد می شود بنابراین در نزد ایرانیان این کوه دارای مرتبتی ممتاز است،زیرا از یک سو سمبل و یادگار استواری این خاک پاک تلقی می شد و به عنوان یکی از موانع استراتژیکی خدادادی ،مایه ی مصونیت ایران زمین در برابر مهاجمان افسار گسیخته بود و از دیگر سو بنابر آثار اساطیری و روایات کهن،هم محل به بند کشیدن و کشتن نیروهای اهریمنی است و هم پرورشگاه کسانی چون زال و فریدون و محل ریاضت کشیدن عارفانی چون شاه نعمت الله ولی است(2)و هم خیزش گاه تیر ایران گستر آرش و... در این مقال به بسط معروف ترین روایات و وقایع پیرامون البرز می پردازیم.

1-البرز،محبس و محکمه ی ضحاک

2-پرورش گاه فریدون

    داستان ضحاک در بندهش اوستا،تاریخ بلعمی،مجمل التواریخ و القصص و شاهنامه ی فردوسی آمده است. ضحاک از عناصر فریفته شده ابلیس است. او پدرش مرداس را که پادشاهی نیک رفتار بود می کشد و پس از «جمشید». در ایران به پادشاهی می رسد.

     فردوسی درباره ی طول پادشاهی و فضای اجتماعی مملکت در دوران حکمرانی وی می سراید:

...چو ضحاک بر تخت شد شهریار / بر او سالیان انجمن شد هزار

   هنر خوار شد،جادویی ارجمند  /  نهان راستی،آشکارا گزند...

         سستی عقل و اراده ی ضحاک  و نیت و اراده ی ناپاک او موجب چیرگی نیروهای اهریمنی بر او شد ابلیس بارها با ردا و لوای متفاوت خود را در چشمش خوش نمایانده و به اجرای برنامه های شیطانی خود پرداخت . بار اول در کشتن پدر،بار دوم در لباس آشپزبارگاه که با تقاضای بوسه بر کتف ضحاک ،از شانه هایش مار رویانید و بار سوم در لباس پزشک که برای آرام ساختن مارها، نسل کشی به راه انداخت وچنین نسخه نوشت:

 

به جز مغز مردم،مده شان خورش / مگر خود بمیرند از این پرورش...

       بنابراین ضحاک برای آرام ساختن مارها به نسل کشی (که به نظر می رسد یکی از اهداف پشت پرده ی ابلیس بود) پرداخت،در این هنگام  برچیده شدن بساط پادشاهیش را  هم خواب می بیند،خواب گزاران ظهور «فریدون»و شکست ضحاک را حتمی و قریب الوقوع،تعبیر کردند ضحاک به تعقیب فریدون پرداخت (چون فرعون در تعقیب موسی)مادر فریدون-فرانک-از بیم مرگ فرزند و از این که مبادا به سرنوشت پدرش –آبتین-که مغزش طعمه مارهای ضحاک شد ،مبتلا شود،وی را به البرز کوه می برد

    فریدون در آنجا از پستان گاوی به نام« پرمایه»شیر می خورد و می بالد و فکر انتقام جویی پدر و قربانیان بی گناه دیگر را در سر می پروراند.

         به موازات این کار «آرمایل»و«کرمایل»دو پادشاه زاده ی پارسا و پاک سرشت،به چاره جویی می پردازند،در لباس آشپز به دربار ضحاک می روند،بزرگ ترین خدمت آنها ،نجات افراد بود،آنها دو نفری را که روزانه برای کشتن و تهیه ی غذای مارها ،تحویل می گرفتند. یکی را به البرز کوه،نزد فریدون می فرستادند و بدین ترتیب هسته ی مرکزی و مردمی شورش علیه ضحاک بنا نهاده شد.

       سر انجام پس از استیلای کژی و ناراستی و نارضایتی،«کاوه آهنگر» که حدود هفده فرزند یا برادران  وی قربانی مطامع ابلیسی ضحاک شدند ، با عده ای قیام کرد و در البرز به فریدون پیوستند،نیروهای شورشی با پیش آهنگی فریدون و کاوه بساط پادشاهی ضحاک را برچیدند.

       فریدون به واسطه ی سروشی(به تعبیر فردوسی)از کشتن ضحاک با «گرزگاوسر» منصرف شد و او را برای عبرت آیندگان در دماوند به بند کشید

...همی راند او را به کوه اندرون / همی خواست کارد سرش را نگون

 بیامد همان گه خجسته سروش/ به خوبی یکی راز گفتش به گوش

که این بسته را تا دماوند کوه /  ببر هم  چنین  تازیان  بی گروه

...بیاورد ضحاک را چون نوند  / به کوه دماوند کردش به بند...

     در پایان ضحاک توسط «گشتاسب» در دماوند کشته شد و آیین جشن نابودی وی را در همان جا برگزار کردند.

3- البرز، آشیانه ی سیمرغ

       سیمرغ در شاهنامه ی فردوسی موجودیست عجیب،با اعمالی خارق العاده  با نقش  ((دانای حکیم ))که در البرز آشیان دارد این مرغ حامی و دادرس نوادگان سام نریمان است به عنوان مثال 

         هنگام تولد رستم به کمک مادرش –رودابه-می شتابد و نقش قابله یا ماما را بازی می کند . زایمان غیر طبیعی را پیشنهاد می دهد و با تجویز گیاهان دارویی و اعطای چند پر خود،زخم و درد ناشی از زایمان غیر طبیعی رودابه را درمان می کند(نکته به لحاظ سابقه واقعاً قابل تأمل است)

      بنا به روایت فردوسی بزرگ در شاهنامه ، سیمرغ پس از دلداری زال راه کار را این گونه می نماید

...بیاور یکی خنجر آبگون  /   یکی  مرد  بینا  دل  پر فسون

نخستین به می ماه را مست کن/   ز دل بیم و اندیشه را پست کن

تو بنگر که بینا دل افسون کند  /  ز صندوق تا شیر را بیرون کند

بکافد تهی گاه سرو  سهی  /    نباشد مر او را ز درد آگهی

وزو بچه ی شیر بیرون کشد   /   همه پهلوی ماه در خون کشد

وزان پس بدوزآن کجا کرد چاک      ز دل دور کن ترس و اندوه و باک

گیاهی که گویم تو با شیر و مشک  بکوب و بکن هر سه در سایه خشک

بسای و بیالا بران خستگیش    /    ببینی هم اندر زمان رستگیش

بران مال ازان پس یکی پر من   /    خجسته بود سایه ی فر من

بدین کار دل هیچ غمگین مدار   /    که شاخ برومندت آید به بار

بگفت و یکی پر ز بازو بکند        /  فکند و به پرواز بر شد بلند...

         همچنین سیمرغ در جنگ رستم و اسفندیار به درخواست زال به یاری و راهنمایی رستم می پردازد و علیرغم این که از اسفند یار دل خوشی ندارد(به جهت کشته شدن جفتش در خوان پنجم اسفندیار) ابتدا به درمان زخم های رستم و رخش می پردازد وبعد رستم را به خردورزی وصلحی پیروزمندانه فرا می خواند ، نبرد و خون ریزی را نکوهش می کند وبعد به عنوان آخرین راه کار روییین تنی  اسفند یار را بر ملا می کند وراه پیروزی را به رستم نشان می دهدو او را بر اسفندیار پیروز می گرداند

...بدو گفت اکنون که اسفندیار  /   بیاید بجوید ز تو کارو زار

توخواهش کن و خوبی و راستی/  مکوب ایچ گونه در کاستی

مگر باز گرددبه شیرین سخن    /  به یاد آیدش روزگار کهن

که تو چند پوییدی اندر جهان     / به رنج و به سختی ز بهر مهان

چو پوزش کنی چند و نپذیردت   /    همی از فرومایگان گیردت

به زه کن کمان را و این چوب گز   / بدین گونه پرورده در آب رز...

         رستم پس از پند فراوان ، نتوانسست اسفندیار جوان و جویای نام را از خواسته ی غیر ممکنش (به بند کشیدن رستم واسارتش)منصرف کند به آخرین تیر ترکش متوسل می شود

...بدانست رستم که لابه به کار  /   نیاید همی پیش اسفندیار ...

...تهمتن گز اند کمان کرد زود    /   بدان سان که سیمرغ فرموده بود

بزد تیر بر چشم اشفندیار / سیه شد جهان پیش آن نامدار

خم آورد بالای سرو سهی /  ازو دور شد دانش و فرهی...

        وبدین سان یکی از برجسته ترین حوادث تراژیک شاهنامه رقم می خورد واسفندیار مغرور به دست رستم وراهنمایی سیمرغ به خاک می افتد

 

4-البرز،پرورش گاه زال

      «سام نریمان»پس از سال ها،آرزو و انتظار، صاحب فرزندی می شود که مویش سپید بود. سام درمانده شد که این نوزاد،دیو است یا پری،بنابراین سخت دل مشغول شد

...چو فرزند را دید،مویش سپید  /  ببود از جهان سر به سر ناامید

بپیچد  همی تیره جانم زشرم   /  بجوشد همی در دلم خون گرم

چو آیند و پرسند،گردنکشان   /  چه گویم از این بچه ی بدشان ؟...

         بنابراین دستور داد او را از آن مکان دور سازند،زال را که نوزادی چند روزه بود در حوالی البرز کوه رها کردند سیمرغ او را یافت ،به آشیانه اش برد و پروراند.

...چوسیمرغ را بچه شد گرسنه/  به پرواز بر شد دمان از بنه...

ناگهان زال را دید که                

... زخاراش گهواره و دایه خاک / تن از جامه دور و لب از شیر پاک    

 فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ /  بزد بر گرفتش از آن گرم سنگ     

ببردش دمان تا به البرز کوه  /  که بودش بدانجا کنام و گروه ...

             و بدین ترتیب زال تحت دایگی و سر پرستی سیمرغ در البرز می بالد و بزرگ می شود. ارادت سیمرغ به زال پایدار می ماند و چنان که آمد،زال با کمک وی ،بسیاری از ناهمواری ها را هموار ساخت.

5-البرزبوسه گاه گامهای آرش کمانگیر

         آرش،کماندار بزرگ ایرانیست که در زمان پادشاهی «منوچهر» ایرانی و «افراسیاب» تورانی می زیست او از تیراندازان نامی لشکر منوچهر بود.

       جنگ ایران و توران سال های سال برنده ای نداشت پس از مدت ها جدال و ستیزه،بنا شد تیراندازی از خاک ایران،تیر رها کند،محل فرود آمدن تیر مرز ایران و توران باشد.

        این رسالت بزرگ را آرش آزاد مرد تیرانداز ایرانی بر عهده گرفت به البرز رفت و از فراز قله تیری را رها کرد و در دم جان سپرد مرگ پیروزمندانه ی آرش هم وسعت خاک ایران را در پی داشت و هم سلامت ورضایت ایرانیان را

         ادامه ی رشادت آرش را از زبان سیاووش کسرایی بخوانید

.شامگاهان/راه جویانی که می جستند آرش را به روی قله های پیگیر/بازگردیددند بی نشان از پیکر آرش/با کمان و ترکشی بی تیر. آری آری جان خود در تیر کرد آرش/کار صدها،صد هزاران تیغه ی شمشیر کرد آرش/تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون /به دیگر نیم روزی از پی آن روز/نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند/و آن جا را از آن پس ،مرز ایران شهر و توران نام کردند.

افتادن تیر آرش در حوالی(مرو با جیحون)هم باعث شادمانی مردم ایران و هم موجب ختم غائله دیرینه ی ایران و توران شد. 

 

       ارجاعات:

-اسطوره های ایرانی/ویستاکرتیس/ترجمه ی عباس مخبر/نشر مرکز/سال 1373 ص 19

2-کیهان هوایی،کوه مینوی/مسعود نصرتی/مهر 72 /ش 146

منابع

:1-فرهنگ معین

2-انواع ادبی/دکتر شمیسا

3-اسطوره های ایرانی/ترجمه ی عباس مخبر

4-فرهنگ تلمیحات /دکتر شمیسا

5-شاهنامه ی فردوسی بر اساس چاپ مسکو،نظام الدین نوری

6-کیهان هوایی /ش 146 .

7-شاهنامه فردوسی /بر اساس شاهنامه ی ژول مول/ به کوشش پرویز اتابکی/ انتشارات علمیو فرهنگی /1378

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:23  توسط shivan_noori  | 

                           پیشینیه ی پوشینه  و عوامل  تطور آن در ایران

 

           با نگاهی اجمالی به نگاره ها،حجاری ها،مسکوکات و آثار برجای مانده از تمدن کهن ایرانی –اسلامی و همچنین توجه به پیرامون،متوجه تفاوت معناداری بین پوشینه ها خواهیم شد.البته تفاوت پوشاک در دوره های مختلف تاریخی و اجتماعی فقط شامل این سرزمین نمی شود.بلکه این تنوع،گوناگونی و تفاوت ها را در تمامی ملل جهان می توان مشاهده کرد.

      بعد از دیدن این تفاوت های ریز و درشت در انواع پوشاک(از جور اب گرفته تا کلاه و روسری و مندیل و دستار و....) این پرسش در ذهن متبادر می شود که دلایل این تنوع و گوناگونی چیست؟وچه عوامل پیدا و پنهانی،مستقیم و غیرمستقیم موجب این تفاوت ها می گردد.

در یک تقسیم بندی کلی می توان این مولفه ها را به دو دسته تقسیم کرد.

الف: فاکتورهای اثرگذار بر تنوع البسه در نقاط مختلف جهان

1-     شرایط محیطی و اقلیمی و فصول

2-     اقتصاد اجتماعی و خانوادگی

3-     دین،مذهب،باورها،اعتقادات

4-     مشاغل

5-     الزامات حکومتی و قوانین اجتماعی و مذهبی

6-     طبقات و پایگاه های اجتماعی افراد

7-     جنسیت

8-     قومیت ها و میزان باورداشت سنت های قومی و قبیله ای

9-     زیبایی شناسی فرد و جامعه

10-مناسب ها نظیر(اعیاد،عزا،عروسی و....)

11-رسانه ها و....

          بی تردید هر یک از عوامل بالا،به تنهایی نقش مهمی در ساختار و رنگ البسه ایفا می کند.مثلاً ساکنان مناطق سردسیر،آموخته اند که از لباس های پشمی و تیره استفاده نمایند و یا لباس طبقه ی نظامیان در تمامی دوره های تاریخی،تنگ و چسبان بوده است.لباس هر رشته ی ورزشی با توجه به اختصاصات آنها،متفاوت است،و یا لباس موبدان و روحانیون مذهبی از جهت فرم و اندازه با دیگر طبقات اجتماعی متفاوت است و....

 

    ب: علاوه بر مولفه های مذکور،عوامل زیر هم به طور اختصاصی برنوع،شکل و رنگ لباس در دوره های مختلف در ایران موثر بوده است.«وضع نظام طبقاتی قبل از اسلام،تاثیر تعلیمات زرتشت و نفوذ پیشوایان مذهبی،سلطه ی یونانیان و حضور طولانی آنها بر فرهنگ ایران،حمله ی اعراب،تاثیر استیلای مغول،ترکان،افغان ها و اروپاییان،و در دوره ی معاصر نقش ارتباطات،فرهنگ عزب،سیاست گذاری ها و الزامات دولتی نظیر کشف حجاب و یا برقراری مجدد آن پس از انقلاب اسلامی،و امرزوه (دهکده های جهانی)و تاثیر شگرف آن برجامعه ....»1

                                                   1

       متاسفانه پیشینه ی پوشینه  ،مثل بسیاری از چیزها در هاله ای از ابهام قرار دارد و عموم اظهار نظرها برمبنای آثار برجای مانده است که اکثر آنها مربوط به خاندان سلطنتی ، درباریان و نظامیان است و اسناد معتبری از نوع پوشاک توده ی مردم،در دست نیست.

           اما براساس همین ماترک موجود می توان با قاطعیت اعلام کرد که نیاکان ما انسان هایی محجوب و مستوری بوده اند،و حتی الزامات قانونی و حکومتی نظیر کشف حجاب هم نتوانست به نتیجه ی مطلوب برنامه ریزان برسد.ضمن این که تولید و صدور منسوجات،از اقلام قابل ذکر در تجارت ایرانیان از گذشته های بسیار دور بوده است.

         به استناد آثار،کلاه وشلوار برای مردان و روسری و چادر و پیراهن های بلند( با عناوین مختلف) از عناصر ثابت پوشاک ایرانیان از قدیم الایام بوده است.

        به عبارت دیگر،ایرانیان بیش از آشنایی با آموزه های رهایی بخش اسلام،مقید به مستوری و محجوبی بوده و سرشت و سرنوشت آنها با شرم و حیا گره خورده است.پس از ورود اسلام به ایران ،در سایه تعالیم متعالی اسلام،شکل و نوع این البسه براساس آموزه های دینی منطبق گردید.

         چنان که می دانیم،فرهنگ و تمدن ایرانی به علت ریشه های سترگش تا قرن های متمادی، بی گزند باقی ماند.در عصر اموی و عباسی تحولی غیر از تزیین لباس ها نمی بینیم.تاثیر البسه در عصر مغول فقط در پوشاک نظامیان و درباریان مشهود است.

           «درعصر تیموری دوباره از نفوذ سبک های مغولی کاسته شد و سبک های ایرانی جایگزین آنها گردید.دوباره عمامه ها که از عصر اموی رواج پیدا کرد وجای کلاه های سلجوقی و مغولی را گرفت.زیرا در این دوره کلاه را نشانی از کفر و الحاد و دستار و عمامه را نمادی از ایمان به اسلام می دانستند.2

        علاوه برنوع،رنگ لباس ها هم پیامی ویژه داشت،مثلاً لباس جنگجویان قرمز و لباس موبدان سفید ذکر شده اند،لباس ائمه واولاد آنها به رنگ سبز یا سفید نمایش داده شده اند.در دایره المعارف اسلام ج 5 ص 749 آمده است.در روزگار صفویان «رنگ قرمز»مشخص کننده ی صفویان و پیروان تشیع بود و اهل تسنن آنها را قزل باش « کلاه سرخ» لقب داده اند.

       هم چنین در ص 56 پوشاک ایرانیان،اثر ارزنده ی پیمان متین به نقل از دایره المعارف ایرانیکا آمده است.رنگ چادر از عصر قاجاریه به سمت تیره و سیاه گرایش پیدا کرد.

       علاوه بر رنگ،فرم لباس هم دارای پیامی ویژه اند به عنوان مثال «نشانه ی بیرونی زرتشی گری پوشیدن «سدره»که نوعی پیراهن سفید است و از 9 تکه دوخته می شود،می باشد ودیگری بستن نوعی کمربند به نام «کُستی»یا همان زنار است.

       سدره لباسی گشاد و آستین کوتاه است و جلوی آن از قسمت گریبان تا سینه چاکی دارد که به کیسه ای کوچک ختم می شود که زرتشتیان آن جا را گنیجینه ی پندار،گفتار و کردار نیک می دانند.»3

     نتیجه ی عموم پژوهش ها در مورد پوشاک در ایران بیانگر آن است که لباس ایرانیان رنگارنگ و زیبا بوده بوده و زنان از چادرهای سفید و خوش نقش و نگار استفاده می کردند.

 

     پژوهندگان نقطه ی نفوذ پوشاک غربی در ایران را عصر صفوی می دانند و از دوره ی قاجار بنا به دلایل سیاسی و اجتماعی ،دوخت لباس به سبک اروپایی و استفاده از کراوات و شلیته و... معمول گردید.

                                               2

         نقطه ی عطف غرب گرایی در البسه ی ایرانی،عصر پهلوی است.این الگو برداری خود را از دو جهت برلباس ایرانی تحمیل کرد.نخست گسترش روابط و داد وستدها و دیگر تصویب قوانین متعدد توسط کارگزاران پهلوی.

   تصویب قانون استفاده از کلاه پهلوی(به جای عمامه و کلاه بومی)در سال 1307 و تصویب قانون منع حجاب در سال 1314 دو نمونه ی دولتی اجبار به ساختار شکنی البسه در عصر پهلوی است.

     به طور کلی منحنی پوشینه در ایرن،از قدیمی ترین ایام تا عصر پهلوی با اندک جزییاتی حاشیه ای،روند خود را حفظ کرده است.پس از آشنایی با غرب،مخصوصاً از دوره پهلوی سبک و ساختار پوشاک ایرانی دچار شوک های اساسی شد.بی آن که این داغ دریغی را برانگیزد.

      متاسفانه امروزه شاهد ورود و تولید لباس هایی هستیم که با مهندسی مستهجن،برجسته سازی و عریانی نمایی راهی بازار می شوند و روز به روز برتعداد خریداران آن افزوده می گردد.

      گویی فراموش کرده ایم که « لباس،پوست دوم انسان نیست،خانه ی اول اوست،و لباس انسان پرچم کشور اوست پرچمی که او برسردرخانه ی وجود خود نصب کرده است و با آن اعلام می کند که از کدام فرهنگ تبعیت می کند،هم چنان که هر ملتی با وفاداری و احترام به پرچم خود،اعتقادش را به هویت ملی و سیاسی خود ابزار می کند.هرانسان نیز،مادام که به یک سلسله ارزش ها و بینش ها معتقد و دل بسته باشد.لباس متناسب با آن ارزش ها و بینش ها را از تن به در نخواهد کرد»4

         سرانجام مدل گرایی لباس غربی،بی لباسی و عریانی است،چرا که سکس جزیی از فرهنگ غرب است.و در این راه از هیچ تلاشی دریغ نخواهند کرد.

    گویی وقت آن رسیده است که با یک محاسبه ی خرد مندانه ،با رجوع به آموزه های ملی و دینی و اقدام و عملی همه جانبه،به بازخوانی و برپایی فرهنگ متعالی خویش بپردازیم و رجعتی هدفمندانه را بیاغازیم چرا که بقول استاد شهید مرتضی مطهری «اگر بی حجابی تمدن است پس حیوانات متمدن ترند»

    به یاد داشته باشیم غرب پیشرفت خود را با عریانی نیافته بلکه به قول علامه اقبال لاهوری

... قوت   افرنگ از علم و  فن  است      از همین آتش چراغش روشن است

علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ      علم  می باید  نه  ملبوس  فرنگ...

     وادادگی نتیجه ای جز حیرت و حسرت نخواهد داشت.درخت جهل و قهر میوه ای تلخ به بار خواهد آورد که در هیچ فصلی قابل مصرف نیست.

         بیاییم در عرصه ی فرهنگ جهانی باردیگر «شناگر» باشیم نه «شناور» ،تردیدی نیست با این آغوش بازی که در این سوی به استقبال ره آوردهای منفی غرب گشوده گشت و با هجمه ی همه جانبه ای که از آن سوی با دلالان مسلح،دلارهای کلان،ویقه درانی رسانه های اجیر شده در جریان است،کداه وسر هر دو برداشته خواهد رفت.اگر.........

 

    ارجاعات

 

1 -پوشاک ایرانیان /پیمان متین /صص90-91

2- همان / ص 41

3-مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان / اردشیر آذر گشسب /چاپ سوم/ انتشارات فروهر /ص80

4-ادبیات فارسی/ اول متوسطه/ ص114/ دکتر حداد عادل

 

   منابع 

              

 

1-   پوشاک ایرانیان / پیمان متین/ دفتر پژوهش های فرهنگی/ چاپ دوم 1386

2مراسم مذهبی وآداب زرتشتیان /اردشیر آذر گشسب/چاپ سوم/انتشارات فروهر

3از اینجا شروع شویم/عباس حسن پور/انتشارات شلفین/ 1381

4ادبیات فارسی/ سال اول متوسطه/1383

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:15  توسط shivan_noori  |