دیالوگی در پنج پیچ مانده به چهل
پیش از این که
سطر های بعدی برسند
و یا چشمتان بخورد
جای خالی هر چه هست و نیست
لطفا کمی جابه جا شوید
همین جا
کودک کلوچه فروشی هست/عکس ،خاطره، جدول ...
و کلاغی که شاید پریده باشد
و آدمهایی برفی
که آفتابی شدند
و دیوار و درختی که بتوانید
تاب بخورید و
تکان دهید
و بادی که نمی دانم از کدام سو می وزد
فال هم نمی گیرم
شما را به این جا کشانده ام که
اولا هوایی بخورید
مگر چند شب شنبه ی دیگر با قیست ؟
و بعد بگویم
خشونت یعنی ؛
پرنده چیدن از درخت
کشتن "بره ی روشن " سهراب
گل گرفتن شاملو
و بعد
ببینید
چه قدر فاصله دارند
خ ر و س و ب ی د ا ر ی
ف رش ت ه و د رخ ت
گ و ش ها و گ وی ش ها
چه فرق می کند
کوه را
کلاه بکشند و
با ران را
با
ران ؟
اصلا قرار نیست سفیدی های صفحه را با گریه پر کنی
و گر بگیری
درختی را که مثلا جای خالی سپیده ای در خواب
به اینجا که رسیدی
گره در کار گل افتاد ، وا کن
و زخم ساق آ هو را دوا کن
کبوتر را بگو پرواز گیرد
پرستو را به حال خود رها کن
