X
تبلیغات
تلاجن-Talajen

گالري تصاوير

 




تاريخ : یکشنبه دهم فروردین 1393 | 19:35 | نویسنده : shivan_noori |
شاید

به خاطر بی چتری

یا 

چتر پاره ی من و توست 

که باران نمی بارد 

باران!



تاريخ : یکشنبه دهم فروردین 1393 | 17:44 | نویسنده : shivan_noori |

نیایش بهاری

با تبریک فرارسیدن عید نوروز   خدمت همه ی خوانندگان عزیز


پروردگارا!نسیم نوازشت را از ما دریغ نکن.


خداوندا!باران امید   وعاطفه را در جام جانمان بچکان.


معبودا!درختان اراده و تلاشمان را بارور فرما.


خدایا!گل های زیبای عشق و محبت را در گلستان باورمان برویان.


آفریدگارا!رود خانه های عقل و احساسمان را جاری ساز.


الهی!پنجره های بیداری و دانایی را به رویمان بگشا.


خداوندا! گل وجودمان راطراوت ببخش و بویا ساز.


معبودا! پرندگان پویاییمان را پروازی پیوسته ببخش.


آفریدگارا!چشمه های ایمان و اعمال پسندیده ی مارا جوشنده تر فرما.


خدایا!جوانه های جویاییمان راجوانی جاودانه ببخش.


معبودا!شکوفه های شادیمان را شکوفا تر بگردان.


خداوندا! قطرات دانشمان را دریایی ساز و اقیانوسی نما.


الهی! با کرم بهارانه ات کرختی زمستانی رااز جان و جسم ما بزدا.

 آمین


بهار

 

دشت در دشت به اعجاز بهار

بوته در بوته گل افشان شده است

جنگل پیر در آغوش نسیم

مست موسیقی باران شده است

 

 

دل کبوتر شد و پرواز کنان

می رود سمت افق های امید

شاخه از شوق به رقص آمد و باز

غنچه از عمق وجودش خندید

 

 

می چکد چلچله از سقف درخت

مهربانی همه جا باریده

موعد جشن پرستوها شد

عطر شادی همه جا پاشیده

 

 

باید از رشته ی جان تاری بست

مثل یک رود به اقیانوسی

در همین ثانیه روشن سازیم

سر هر کوچه ی دل فانوسی

 

 

فصل آیینه و آواز آمد

مثل پروانه از این جا بر خیز

سینه را در شط احساس بشوی

دست در گردن گل ها آویز



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 | 16:58 | نویسنده : shivan_noori |

یا مقلب القلوب والابصار، یا مدبراللیل والنهار، یا محول الحول والاحوال، حول حالناالی احسن الحال

    لفظ نوروزازجمله واژگانی است که معماری و مهندسی ویژه ای درساختمانش به کاررفته است.این زیبایی با استخراج و برابرنهادن تضادهایشان، زیباترمی شود. نو در مقابل کهنه، نور در برابر ظلمت و روز در مقابل شب. ریشه ی بیشتر مناقشات و تنازعات جهان تاریخ و اسطوره درهمین عناصر و عناصری از همین دست قراردارد.                        

نوروز اگر چه کلمه است اما فقط کلمه  نیست بلکه باید آن را چون عشق، زندگی و حتی مرگ به گاه ضرورتش زیست تا معنا شود.

 

          نوروز یک سنت است. که هر ساله با دستی پُر می آید باسیب لبخند،شعر، شکوفه، شادمانی وشدن. هر چه هست دعوت به حرکت، پاکیزگی، مهربانی و...است. سنتی پایدار و کهن که گذشت زمان هرگز آن را نفرسود.یکی از هزاران کارکرد ونتیجه برپایی این آیین، ایجاد وحدت ملی دربین اقوامی متفاوت با زبان ها، لهجه ها،گویش ها، مذهب و آداب و رسوم مختلف و متعدد است.در نوروز افکار، رفتار و اعمال تقریبا همسان و همسو می شود بدون این که حتی بخشنامه ای صادر شود. این افعال و افکار از چشمه های ذوق و سلیقه و وفاداری به سنت ارجمند وستایش برانگیز می جوشد.در نوروز همبستگی خانوادگی، قومی، قبیله ای و ملی با درهم شکستن مرز مکانی و تعصبات دیگر، همسو و بر روی ریلی واحد حرکت می نمایند.از منظری دیگر این هماهنگی و همسویی، موجب از بین رفتن و برچیدن اختلافات سیاسی، طبقاتی، قومی و... می شود. ودرست به همین دلیل است که ایرانیان برای برقرار داشتن این سنت پسندیده ،گه گاه هزینه های سنگینی داده اند که نمونه هایی از آن را در ادامه خواهید خواند.

واژه ی نوروز از چند جهت بر ذهن و ضمیر انسان در گذرگاه تاریخ و اسطوره خوش نشسته است.از یک طرف بنا به قولی « نو»،« نور»  و « روز» 1 را در خود نهفته دارد، یعنی ذهن را بر کهنگی و تیرگی می شوراند.از طرفی دیگرآغاز و فرجام حوادث تاریخی و اساطیری بسیاری را به نوروز نسبت داده اند مثلاً در روایتی از امام صادق (ع) آمده است.« نوروز همان روز است که خداوند از بندگانش پیمان گرفت تا او را بپرستند و روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد؛ بادها، وزیدن گرفت و زمین شکوفا شد. همان روزی است که کشتی نوح بر کرانه   کوه آرام گرفت . پیامبر خدا(ص) علی(ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را به زیر افکند، عید غدیر خم در همین ایام است»2

با نگاهی به منابع متعدد، آفرینش انسان و جهان، تولد حضرت علی(ع)، روز بیرون کشیدن یوسف از چاه، روز تولد حضرت عیسی، هنگام هبوط آدم، تولد زرتشت، به شاهی رسیدن جمشید و غلبه ی او براهریمن، کشف آتش، کشف نیشکر و ... در نوروز اتفاق افتاده است.

انتساب این گونه حوادث در نوروز، باعث تجلی باورها، خرافات و آیین هایی شد که به اقتضای بن مایه های فرهنگی و میزان باور داشت آن در جوامع مختلف، متفاوت است. اما آن چه که در ادامه خواهید خواند فلسفه ی، اقوال و مستنداتی است پیرامون پاره ای از آیین های نوروزی که اندیشمندان خردگرایی چون« ابوریحان بیرونی » به آن  پرداخته و درباره ی آن چیزها نوشته اند.

در اکثر روایات و منابع«جمشید»، چهارمین پادشاه پیشدادی را بنیان گذار نوروز و بسیاری از آیین های مربوط به آن می دانند. مثلاً « فردوسی» در شاهکار سترگ خود پیدایی نوروز را به جمشید نسبت داده و این گونه سرود :

 

...چو آن کارهای وی آمد به جای 

ز جای مهی برتر آورد پای

به فر کیانی یکی تخت ساخت

چه مایه بدو گوهر اندر شناخت

که چو خواستی دیو برداشتی

ز هامون به گردون برافراشتی

چو خورشید تابان میان هوا

نشسته برو شاه فرمانروا

جهان انجمن شد بر تخت اوی

از آن بر شده فره ی بخت اوی

به جمشید بر گوهر افشاندند 

مرآن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین

برآسود از رنج تن دل ز کین 

به نوروز نو شاه گیتی فروز 

بر آن تخت بنشست نوروز روز

بزرگان به شادی بیاراستند

می رود و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار 

بمانده از آن خسروان یادگار...

جمشید پادشاهی است که بنیان گذار بسیاری از آثار فرهنگی و تمدنی است.و بسیاری از عناصر مدنیت را به او نسبت داده اند از جمله رام کردن حیوانات، حفرچاه و قنات،کشف نیشکر، استخراج فلزات ، ساخت گرمابه ، وضع اوزان و اندازه ها، بافت پارچه، ساخت دارو، ذوب فلزات،کشتیرانی، کشف خط، و ...

      ابو ریحان بیرونی ریاضیدان، محقق، دانشمند ونویسنده ی بزرگ ایرانی در صفحه ی 243 در کتاب آثارالباقیه  خود آورده است که «جمشید» تختی زرین ساخت و بر آن آرام گرفت و دیوان او را با تخت برداشتند و در یک روز از فراز کوه دماوند گذشتند و در سرزمین بابل فرود آمدند ، این روز آغاز فروردین بود و مردم به یاد این پیروزی و این پرواز جشنی به پا کردند و رقصیدند و به شادی و سرور پرداختند.«دنیای سخن، شماره ی 53، اسفند 71،دکتر ش. غزنی »

در آیین های عیدانه عناصر اربعه ( آب ، باد، خاک ، آتش) مظاهر پاکیزگی، طراوت و روشنی، تحرک و سکون ستیزی ، رویش ودایگی، قدرت و نیرو و روشنایی و گرمازایی و ... به شکل نمادینی حضور دارند. باید اذعان کرد آیین های نوروزی عموماً نمادین و سمبلیک هستند و در پشت هر یک فلسفه ای نهفته است.

« از نظر آفرینش باید نقش «امشاسپندان» را در کمک به« اورمزد» یادآور شد چه غیر از اورمزد که نگهبان انسان است هرکدام از امشاسپندان نگهبان یکی از آفریدگان اند.بهمن/هومن نگهبان حیوان، اردی بهشت نگهبان آتش ، اسپندارمز/اسفند، نگهبان زمین، خرداد نگهبان آب ، مرداد نگهبان گیاه و شهریور نگهبان فلزات در رابطه با نوروز باید به ویژه نقش سه امشاسپندار مونث(اسپندارمز،خرداد و مرداد) را ذکر کرد چه اینان هر سه زایا هستند و در بارش باران ، زایش زمین و رویش گیاه نقش برجسته ای دارند و با روری جهان در سایه ی مهر و عطوفت آنان صورت می گیرد» .(نوروز، قریب ، بدرالزمان ص 73)

به یاد داشته باشیم،« آتش و باد »در مقابل « باد و خاک»  دو عنصر فراسویی از منظر انسان دیروز و اساطیر ملت های مختلف از جمله هند، یونان، روم، ایران و ... است.

در اساطیر ایرانی آتش رنگ توتم و تقدس به خود گرفت. چنان که آن را هدیه و فرزند اهورا مزدا دانسته اند. دزدیدن آتش توسط « پرومته» و آوردن آن به سرزمین، نشانه ای از آسمانی بودن این عنصر در اساطیر یونان باستان است.

در آیین زرتشت هم، آتش بزرگ ترین پاک کننده ودرعین حال پاک ترین و نورانی ترین عنصر است و آن را رمز و نماد اهورا مزدا می دانند. زرتشت با انتخاب آتش به عنوان نشانه ی کیش خود، از پیروان خود می خواهد :

- چون آتش پاک و درخشان باشند.

- همان گونه که شعله های آتش به سوی بالا می زبانه می کشد، پیروان دین وی هم به سوی بالا، سوی روحانیت،به سوی انسا نّیت و سر انجام به سوی ترقّی و تعالی پیشروی کنند.

- همان گونه که شعله های آتش هرگز به سوی پایین جذب نمی شود،آنان هم سعی کنند مجذوب خواهش های پست نفسانی نشوند و همیشه آمال معنوی را در نظر داشته باشند.

- همان گونه که آتش چیزهای ناپاک را پاک می کند وخودآلوده نمی شود،آنان هم با بدی بستیزند، بی آن که خود را آلوده ی بدی ها کنند.

- همان گونه که از یک اخگر می توان آتشی بر افروخت، با روح و فکریک انسان نیکو کار نیز روان های بی شماری پاک و منزه خواهد شد.

- آتش با هرچه تماس بگیرد، آن را مثل خود شفاف و درخشان می کند، فرد باید پس از بر خوردار شدن از فروغ دانش و بینش دیگران را از فروغ نیکی بهره مند سازد.

- همان گونه که آتش فعّال و بی قرار است و تا پایان عمر، حتی لحظه ای از کوشش باز نمی ایستد، انسان هم باید، مانند آتش فعّال باشد و ارز کار و کوشش باز نایستد و...3

      اما هیچ یک از موارد فوق بیانگر پندار نادرست و مغرضانه ی آتش پرست بودن زرتشتیان نیست. چنان که فردوسی سروده است.

                                        ... نگویی که آتش پرستان بدند                

                                         پرستنده ی پاک یزدان بدند...

و اما جشن نوروز، با سابقه ی کهن و دراز دامن خود، نه تنها در گذر زمان و آمد و شد حکومت ها با گرایش های اجتماعی و فرهنگی متعدد، ساییده نشده است بلکه خود باعث خلق باورها و آیین های پسندیده ای شد که بن مایه ی پیدایی آنها ریشه درکهن ترین صفحات تاریخ و اسطوره دارد.«ایرانیان به طور کلی درنگهداشتن نوروز وکوشش در بقای آن مُصر بوده اند.در دوران بنی امیه که َتعصب قومی آن ها زبانزد خاص و عام است و مخصوصاً سعی می کردند آداب و رسوم اقوام دیگر را نابود و پایمال کنند، ایرانیان نوروز را که منع شده بود از دست ندادند و ادامه دادند یعنی با پول خریدند و آزادش کردند ، یعنی در دوران معاویه آن گونه که جرجی زیدان نوشته است، حدود5 تا 10 میلیون واحد نقره پرداختند تا اجازه ی جشن را گرفتند.چرا؟ چون مردم هوشمند به گوش اعراب رساندند که مرسوم این است که در جشن نوروز به بزرگان هدایای ذی قیمت و ارزشمند بدهیم و آن ها هم که تشنه ی ثروت بودند، حاضر به گرفتن هدیه شدند یعنی در واقع ایرانیان آن زمان نوروز را خریدند». (دنیای سخن، ،شماره ی 53، اسفند 71، انجوی شیرازی) در ادامه به تحلیل و واگویی بخشی از این آیین ها و باور های پیرامونی نوروز می پردازیم.

1- کشت دانه یا سبزه کردن : کشت کردن دانه در روزهای فرجامین سال و چند قدمی بهار، عملی نمادین است. دراُوِستا کاشتن سبزه با کاشتن حقیقت و فضیلت برابر است واز طرفی دیگر کشت سبزه نماد بازگشت برکت و خرمی به واسطه ی پیروزی جمشید بر اهریمن است. در روزگار جمشید، اهریمن، خشکسالی و قحطی را درزمین  رواج داد و برکت و طراوت از همه جا گریخت. جمشید با سرکوب اهریمن باعث بازگرداندن برکت در زمین شد. ابوریحان در آثار الباقیه می نویسد:«در این روز که نورزوش خوانند هر چوب درختی که خشک شده بود باز رویید و سبز شد. و هر شخص از راه تبرک به این روز در تشتی جو کاشت پس این رسم در ایرانیان پایدار ماند».4

به گزارش ابوریحان، ایرانیان هفت صنف از غلات در هفت استوانه می کاشتند و از حال و کار آن ها خوبی یا بدی زراعت سالیانه را حدس می زدند. آیا کاشتن نهال، خرید و فروش سبزه، هفته ی درخت کاری در تقویم رسمی ما و برخی از کشورهای جهان ریشه در جایی از این خاطره ی شیرین بشری ندارد؟

2-خانه تکانی و غبار رویی و کوزه شکستن :در آیین خانه تکانی پیام اندوه کشی، فقر زدایی، نظم و نظافت برای خوش آیند فروها که درآستانه ی سال نو چندی این جهانی می شوند، نهفته است. غبار روبی و گردگیری خانه و اسباب و وسایل و سفید کردن ظروف مسین از آیین های کهن ایرانی است.« خانه تکانی و زدودن آلودگی و پلشتی ها از فضای خانه و کاشانه در آخر سال، مظهر و نمادی از رماندن ارواح خبیث و ناپاک و فرسوده از محیط زیست و زدودن سیاهی و فقر و اندوه و آماده کردن فضای خانه در آستانه ی نوروز برای استقبال از فرود فروهرها وروان مردگان است».5

عده ای از پژوهندگان خانه تکانی و آرایش و پیرایش پیرامون زندگی را از دستورات خود زرتشت می دانند.6 و گمان می رود رابطه ای بین فروهرها، ارواح پاک و نیک با نامگذاری اولین ماه فصل بهار یعنی فروردین وجود دارد چرا که به گواهی اکثر منابع حتی اوستا، فرود فروهرها در روزهای پایانی سال کهنه و چند روز نخست سال نو صورت می گیرد.

3- چهارشنبه سوری:« سور» در زبان فارسی و در برخی از گویش ها به معنای « جشن، مهمانی وسرخ » به کار رفته است درباره ی خاستگاه این آیین منابع گوناگون، متعدد می نوشته اند. بنا به نظری« طبق حساب ستاره شناسی زرتشت در سال 1725 ق . م تحویل سال ظهر روز سه شنبه بود که نیمه ی صبح آن جز سال پیش و نیمه بعد از ظهرش جز سال نو بوده است که با حساب آغاز روز از نیمه شب چهارشنبه فردای آن روز نوروز و اول سال بوده است و شب چهارشنبه را به این مناسبت جشن گرفته اند و آتش روشن کرده اند»7

اما درکتاب « نوروز» اثر بلوکباشی از قول بهرام فره وشی  یکی از پژوهندگان در فرهنگ ایران باستان آمده است.« ایرانیان برآن بوده اند که ارواح نیاکان در آغاز این روزها به زمین می آیند و برکت و نیک روزی برای خاندان می آورند و در همین روزها بود که برای راهنمایی آنان به هنگام شب در بالای بام یا صحن خانه ها آتش می افروختند و مایه آتش را هم از آتشدان ویژه ی خانه فراهم می آوردند تا آن ها راه خاندان خود را بازیابند و به سوی خانواده بشتابند».دکتر مهرداد بهار در جستاری چند در فرهنگ ایران ص 220 ، چهار بودنش را معرف چهار فصل سال می داند.

و  نظر دیگر در مورد آتش افروزی چنین است: «جشن چهارشنبه سوری خیلی قدیمی نیست ایرانیان باستان قبل از سال نو یا نوروز  روی بام آتش می افروخته اند که زردشتیان این سنت را حفظ کرده اند.در زمان متوکّل پادشاه عباسی چون متوکّل به شدّت با شیعیان مخالف بود و ایرانیان را بسیار آزار می داد روزی که مرد اتفاقا شب آخرین چهارشنبه ی سال بود. ایرانی ها هم از شادی جشن گرفتند و آتش برپا کردند و این رسم از همان زمان باقی ماند».(نوروز ، خورشید بان، ابراهیم ص105)

4- آش چهارشنبه سوری: یکی از کارهای معمول در آستانه ی سال جدید، پختن آش است که در روز آخرین چهارشنبه ی سال انجام می گیرد این آیین هنوز کمابیش در بین مردم، مخصوصاً کسانی که هنوز به آیین های اجدادی پشت نکرده اند، رواج دارد.

ریختن انواع حبوبات، سبزی و ترشی در این عمل نماد این است که در سال آینده مثل آش دیگ لبریز و برخوردار از همه ی مواهب باشند.در پاره ای از مناطق درداخل این آش هفت نوع ترشی می ریزند و معتقدند که هر یک از انوا ع این ترشی ها و سبزی دفع کننده بلا و آفت ویژه است.

5- نوروزی خوانی: نوروزی خوانی هم یکی از اعمال سمبلیک در آستانه ی قدم بهار می باشد،که متاسفانه امروزه کمرنگ شده است.نوروزی خوان ها با در دست داشتن برگ سبزی که سمبل برکت و زایایی زمین، پس از پیروزی جمشید بر اهریمن است. چند روز مانده به عید به اطراف می روند و با خوانش اشعاری در توصیف بهار، مولا علی (ع)، ستایش صاحب خانه، دعا برای او و خانواده، دعوت به کار، پایان کرختی وسرما، پاکدامنی و جوانمردی و ... را زمزمه می کنند.

هم چنین حاجی فیروز با لباس قرمز و صورتی سیاه با حرکت و ساز و آواز موجب نشاط و شادمانی مردم می گردد. اسطوره شناسان چهره ی سیاه حاجی فیروز را نماد زمستان و لباس قرمزاو را نماد خون سیاوش، جوان مظلوم و ورجاوندشاهنامه می دانند.

6- آب پاشی یا آیین مادرمه :در این آیین، آب نماد پاکی و پاک کنندگی و روشنی، توسط فرد خوش قدم، بلافاصله بعد از تحویل سال بردرگاه منزل و یا روی افراد ریخته می شود. ابوریحان در آثار الباقیه در این مورد می نویسد : « این روز به « هروذا» که فرشته ی آب است، تعلق دارد و به همین خاطر مردم در این روز، سپیده دم از خواب برمی خیزند و در آب حوض و قنات خود را می شویند. و گاهی نیز آب جاری را برخود از راه تبرک و دفع آفات می ریزند.»

باید گفت آب پاشی یا مادرمه شاید در این ریشه داشته باشد که چون تن ها، وسایل وخانه ها در زمستان به دود و خاکستر آلوده می  شود، مردم ابتدا به  خانه تکانی و غبار روبی و بعد پاشیدن آب برروی خود و یا در گوشه ی خانه ها، آن را در یک عمل نمایدن، پاکیزه می کنند و بر پالایش آن گواهی می دهند.

عده ای حمام کردن و شست و شوی تن را که به شکل خرده باور هنوز هم رایج است از همان خاطره ی نخستین یعنی دستور  جمشید به دیوان برای ساخت حمام و گرمابه می دانند.8

7- هفت سین یا هفت چین:عدد هفت در بسیار ی از فرهنگ ها مقدس و رازناک است. عده ای عدد هفت در هفت سین را نماد هفت « امشاسپند» می دانند اما درمورد سین عده ای معتقدند که عبارتند از هفت سینی یا هفت چینی که از چین وارد ایران می شد و در چینش سفره ی نوروزی از همین ظرف های نقش دار نفیس استفاده می شد ، بعدها « یای» نسبت آن افتاد و به صورت هفت سین باقی مانده است.

      دکتر هاجری در نوروز نامک خود در این مورد می نویسد:« از روزگار باستان هفت چین که به اندر یافت هفت میوه چیده شده است به یاد امشاسپندان هفت گانه، سرخوانچه می گذارند . پس از گذشت دوران فراوان چون «چ» در زبان تازی نبود، « چ» به «ش» بدل شد و هفت چین به هفت سین گردانده شد ».

      عبدالحسین سعیدیان در اثر پژوهشی خود تحت عنوان «مردمان ایران»منظور از هفت چین را هفت چیز چیده شده از درخت وگیاه می داند این نظر با توجه به رونق کشاورزی در ایران از گذشته های بسیار دور و حضور میوه ها و محصولات کشاورزی در سر سفره هفت سین، منطقی تر به نظر می رسد

     درکتاب نوروز اثر بلوک باشی در این باره آمده است :« برخی سین را کوتاه شده ی واژه ی « سینی» می دانند که در آن محصولاتی که در سرزمین ایران به دست می آمد، می چیدند. چون امشاسپندان، هفت فرشته ی مقدس دین مزدینسا، در ده روز فروردگان از 26 اسفند تا 5 فروردین از جهان مینوی فرود می آمدند، مردم هفت خوان از مائده های زمینی را برای آنها مهیّا می کردند، اما امروزه سفره هفت سین نوروزی را با هفت چیز که با سین شروع می شود، می چینند.

«- سیب نماد موهبت خداوند       

 - سنجد، نماد عشق و دلدادگی

 - سمنو، نمادی برای طلب برکت و فزونی آن در سال نوین 

 - سکه، نماد ثروت و طلب افزایش آن

- سیر، نماد عافیت و سلامت

 - سمبل ، نماد پیک بهار و زیبایی

- سپند، برای رفع چشم زخم و یا سماق ویا سرکه

علاوه بر این هر قومی کتاب مقدس خود را بر سفره می گذارد، گذاشتن  تخم مرغ بر سر سفره نماد طلب نطفه و نژادو زایش و باروری است...»9

8- عیدانه :از جمله آیین های نمادین نوروز است که بزرگ ترها به کوچک ترها عیدی می دهند.«بیرونی» هدیه دادن را همانند نوروز،رسمی کهن و بنیان گذار آن را جمشید می داند و در آثارالباقیه ص 328) می نویسد:« جمشید در نوروز نیشکر را در کشور ایران یافت و دستور داد تا آب این نی را بیرون آورند و از آن شکر ساختند و آن را به عنوان تبرک به همه دادند از آن روز مردم از راه تبرک به یکدیگر در نورز شکرهدیه می فرستادند».

لازم به یادآوری است که هدیه جمشید به شیرین کام کردن مردم منجر شد، دادن هدایا و عیدی در طول زمان ادامه داشته و در هر عصر و دوره ای بنا به  فکر، فرهنگ، افراد عیدانه دهنده و عیدانه گیرنده، نوع و جنس خاص پذیرفته است. معمولاً مادربزرگ ها تخم مرغ رنگ شده به نوه ها می دهند، بزرگ ترهای کاسب پول و ...

9- تاب بستن و تاب خوردن : یکی دیگر از آیین های نمادین  است. معمولاً افراد در نوروز و مخصوصاً در سیزده به در، تاب می بندند و تاب می خورند. ابوریحان در صفحه ی327 آثار الباقیه این کار را عملی سمبلیک و یادآور نخستین خاطره  ی خوش جمشید، شاه می داند .« چون جمشید برای خود گردونه ساخت، در این روز بر آن سوار شد و جن وشیطان او را در هوا حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به  بابل آمد و مردم با دیدن این امر در  شگفت شدند و این روز را عید گرفتند و برای یادبود آن روز در تاب می نشینند و تاب می خورند».

10- سیزده به در : عدد سیزده در باور اکثر جوامع و فرهنگ ها « نحس» محسوب می شود. عده ای نحوست این روز را از روزگار زرتشت می دانند که ماه و آفتاب در این روز در مقابل هم قرار گرفتند و منجّمان این روز خاص را نحس خواندند.

عده ای نحوست سیزده را به عقاید یونانی ها پیوند می زنند و معتقدند که « انجمنی مرکب از خدایان دوزاده گانه منعقد بود، سیزدهمین  وارد شد، یکی از آن ها را کشت و این مجلس به هم خورد از همان روز سیزده نحس و بدشگون شده است. این عقیده با رسوخ و رسوب عجیبی در تمام جهان انتشار یافت و مردم به همان عقیده گرویدند و از عدد سیزده ترسیدند.»11

عده ای هم نحوست عدد سیزده را به شام آخر حضرت مسیح نسبت داده اند که سیزده نفر بودند یکی از آن ها خیانت کرد و حضور حضرت عیسی را خبر داد، او را دستگیر و مصلوب کردند.

نحوست عدد سیزده به حدّی  است که برخی از مالکین از پذیرفتن پلاک 13 امتناع می کردند. امروز حتی برخی از خطوط هواپیمایی از دادن شماره 13 به شماره های پرواز خودو صندلی های داخل کابین هواپیما خودداری می کنند وهم چنین در پاریس کمتر خانه ای را می توان یافت که عدد سیزده بر سر در آن ثبت شده باشد.

باری نحوست سیزده به خاطر یاد کرد خاطره ی شومی  است که در ذهن بشر مانده است اعم از حوادث بزرگ طبیعی مثل  سیل، زلزله،جنگ، قتل و یا مسائل سیاسی و اجتماعی و...

در برخی از مناطق ایران هنوز هم در روز سیزده ی نوروز، در خانه ماندن و کارکردن پسندیده نیست در این روز که در تقویم رسمی ما روز طبیعت نامیده شد، اعضای خانواده از خانه بیرون می روند و در داخل طبیعت زندگی می کنند و قدم بهار را در کنار گل و سیزه و رود و خوانش پرندگان جشن می گیرند و شادباش می گویند. در مقابل نحوست عدد سیزده، عقیده ای کاملا متفاوتی وجود دارد.عده ای بیرون رفتن در روز سیزده نوروز را دلیل سعد بودن آن می دانند و زنده نگه داشتن ادامه ی همان آیین های پسندیده ی اجدادی.

 براساس این نظر که درست هم به نظر می رسد، بیرون رفتن عامه ی مردم در روز سیزده نوروز نه تنها به خاطر نحسی آن نیست، بلکه دقیقا بر عکس بوده و آن را نتیجه ی نوعی پیروزی و جشن عمومی ایرانیان از کهن ترین دوران تلقی می کند این برداشت ناصواب به دو دلیل به وجود آمد. نخست درنیافتن معنی درست واژه ی «در» که معادل دشت و دره است و در ادبیات ما هم سابقه دارد.

به صحرابنگرم، صحرا تو بینم    به دریا بنگرم، دریا تو بینم

به هر جابنگرم کوه ودر و دشت   نشان از قامت رعنا توبینم 

                               

        ... ناگاه یکی سیل رسید از دره ی ژرف 

           پوشید سراپای در و دشت و دمن را... (ملک الشعرای بهار، قصیده ی لزنیه)

                                  

                                        ... من گذشتم به شتاب از در و دشت

                                              به شتاب ایام از من بگذشت... «دکتر خانلری،شعر عقاب»

                                                  

       «...سیزده نحس نیست تا آن را «در»کنند.حال آن که نمی دانند، یا می دانند وقلب حقیقت می کنند که این کلمه در ترکیب «سیزده به در» به معنای «خارج کردن »،«بیرون کردن » یا «در کردن » نیست، بلکه مقصود از «در» دشت و دره است ، چنان چه در ترکیباتی مانند «کبک دری» و«در ودشت و... چنان که فردوسی می سراید:

                                   ببینی در و دشت رنگین شده

                           نکوتر ز صورتگر چین شده (حافظ، ش13، محمد بقایی )             

                          باران شوم و به کوه و در بازم

                اخگر شوم و خشک و تر گیرم(ملک الشعرای بهار)                                                                                   

                                             

      « ابوریحان بیرونی ضمن سخن از نیاکانش، مردم ایران باستان، به روزهای سال اشاره می کند و درباره ی سیزدهم فروردین می نویسد:«ایرانیان باستان هر روز از ماه را به نامی خواندند و سیزدهمین روز هر ماه «تیر روز» نامیده می شود و «تیر» نام فرشته ای عزیز و نام ستاره ای بزرگ و نورانی و خجسته است.». بنابراین «تیر روز» یعنی سیزدهمین روز از هر ماه، نمی تواند برای ایرانیان نحس بوده باشد؛ به خصوص که بر اساس اساطیر ملی ایرانیان، در این روز، سر حد ایران و توران با تیری که از کمان آرش پریدن می گیرد، معلوم می گردد. به همین سبب نه تنها در سیزدهم این روز جشنی بر پا می شود که چون نوروز و مهرگان و دیگر اعیاد خجسته و مبارک است، بلکه اصولا عدد سیزده یادآور روزی مبارک در فرهنگ ایرانی است. بنابر این اصلا خرافه ای به نام نحوست سیزده وجود ندارد تا بخواهند آن را بزدایند و...». (همان)

       و امّا نظری دیگر نحسی نوروز را ره آورد فرهنگ های دیگر می داند و در تایید مطالب ابوریحان می نویسد« از دیدگاه ایرانیان 13 اصلا نحس نیست بلکه مقدس است . این نحس بودن 13 از غرب وارد ایران شده است.روز 13 یا همان "تیشتر"(ستاره ی تیر) ایرانیان قدیم دعای باران می کردند تا آن سال خشکسالی نباشد.بعد ها این رسم به رفتن به طبیعت  و سپردن سبزه به آب تبدیل شد ولی اصل آن دعای باران است چون ستاره ی تیر که مربوط به این روز است ستاره ی باران است» .(نوروز، خورشیدبان،ابراهیم ص 107)

 

در روز سیزده نوروز اعمال و آیین هایی انجام می گیرد مثل تفال زدن، تاب خوردن و گره زدن  دو شاخه و ...در کتاب نوروز در خصوص گره زدن سبزه با شاخه تفسیر آیینی جالبی آمده است « گره زدن دو شاخه یا سبزه در روزهای پایان زایش کیهانی ،تمثیلی از پیوند یک مرد و زن برای پایداری و تسلسل زایش است».

در ادبیات پاپیولار ما این اعمال و اشعار را به جوانان دم بخت نسبت می دهند.مثل : سال دیگر / خانه شوهر/ بچه بغل و ..

استاد محمود روح الامینی در صفحه ی 73 «کتاب آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز» در مورد اعمال سیزده بدر و فلسفه ی آن ها می نویسد:شادی و خنده در این روز به معنی فرو ریختن اندیشه های تیره و پلید ، روبوسی نماد آشتی و به منزله ی تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانه ی فدیه گوسفندبریان، به آب افکندن سبزه های تازه رسته، نشانه ی دادن هدیه به ایزد آب یا ناهید و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت و تمثیلی برای پیوند زدن مرد و زن  برای تسلسل نسل ها، رسم مسابقات به ویژه اسب دوانی، یاد آور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است

           و اما اینکه چرا نوروز 13 روز است 12 روز سعدو یک روز نحس می توان چنین گفت « توجیه اساطیری سال دوازده ماهه بر اساس عمر دوازده هزار ساله ی هستی بهترین تو جیهی به نظر می رسد که در چهارچوب اعتقادات کهن می گنجد.جشن های دوازده روزه ی آغاز هر سال نیز با این سال دوازده ماهه و دوره ی دوازده هزار ساله ی عمر جهان مربوط است.نحسی سیزدهم عید نشان فرو ریختن واپسین جهان و نظام آن بود».(نوروز ، بهار، مهرداد ص 36و37)

در پایان یادآور می شوم گرامی داشت نوروز، گرامی داشت مهربانی، پاکی، سرسبزی وروشنایی است که ریشه در اعماق تاریخ و  اساطیر دارد. نوروز را گرامی داشتند، گرامی بداریم.

منابع محفوظ



تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 | 18:30 | نویسنده : shivan_noori |
برف نو

          برف نو 

                     سلام

                            سلام

خوش نشسته ای بنشین بربام


پاکی آورده ای 

                    ای امید سپید

                                     همه آلودگیست این ایام

                               «احمد شاملو»



تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 | 9:11 | نویسنده : shivan_noori |

هبوط من

با حُقه ی گردویی بود

               که دیگر ندیدمش

در دور ترین نقطه با اقیانوس آرام

                               وجزایر لبخند

در تاریخی تاریک تر از تصوّر خفیه نویس و رمّال


با بویی

برخاسته از دود آتش اسکندر

وشعله های شیون بردگان


در مصر ارابه شدم 

در چین تازیانه خوردم 

و با تبر تیمور به خاک افتادم



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 | 18:48 | نویسنده : shivan_noori |

یک نفر دست دلم را به تو پیوند زده

چینی شعر مرا با نفست بند زده


جان که در پیله ی تنهایی خود می پلکید

با صمیمانه ترین زاویه لبخند زده

 

خزر خاطرم « آرامش توفانی » یافت

موج هایی به بلندای دماوند زده

 

روی هر درّه که در باور من بود ، پلی

از همین پنجره تا پیش خداوند زده

 

حرفی از جنس عسل های بهارانه ی لار

بر خلاف همه ی آن چه که گفتند، زده

 

ساده تر 

           این که مرا برد به رویایی عشق

و به دریایی ترین حادثه پیوند زده.



تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 | 18:37 | نویسنده : shivan_noori |

کاشکی چون تو کسی داشتمی

                     یا به تو دست رسی داشتمی

چه غمم بودی اگر در غم تو 

                           نفسی ، همنفسی داشتمی...


                              بانهایت تاسف

     همکار عزیزمان دکتر  رمضان شعبانی دار فانی را وداع گفت و کبوترانه پر گشود.

    دکتر شعبانی استاد ادبیات فارسی، مدرس دانشگاه های مازندران و دبیر دبیرستان های آمل بود که پس از  سی سال خدمت صادقانه و سر فرازانه  و پس ازیک دوره سپری کردن بیماری صعب العلاج، نهم دی ماه از میان ما رفت.

       دکتر شعبانی این سال ها« محبت مجروح» و «صمیمیت زخمی» بود. با این که با اژدهایی هفت سر درگیر بود ولی هرگز به روی خود نیاورد و هرگز اندوهش رابه دیگری منتقل نمی کرد.او نه تنها اظهار رنجش و خستگی نمی کرد. بلکه با لبخند هایش خستگی های تو را از تن و جان می زدود.

       بی شک همه ی کسانی که با دکتر حشر و نشری داشتند، صفا، خلوص، بی ادّعایی و عزّت نفس، تسلیم ناپذیری و هم چنین لحن دلنشین و کلاس های سودمند و لبالب از جمعیتش را فراموش نخواهند کرد.         متلاطم تر از خزر، سرسبز تر از جنگل های مازندران و جاری تر از هراز در جفرافیای جانمان جاودانه خواهد ماند.

      آخرین خاطره ام با دکتر در جلسه ی سازمان دهی دبیران ادبیات بود .غزلی برایش خواندم. دستور داد برایم بنویس. نوشتم. و با هم  سه بیت آخرش را را دو بار تکرار کردیم.


...دف نگیرید که این مستی مولانا نیست

                                   رقص مرگ است که می افتم و بر می خیزم

کوچه در کوچه به دنبال خودم می گردم

                                      واژه در واژه از این حنجره حلق آویزم

قدّ تاریخ کبوتر شدنم ممکن نیست

                                     مثل فواره به دامان خودم می ریزم


   به عنوان یک دوست و همکار این ضایعه را به جامعه ی ادبی، دوستان و همه ی چشم در راه ماندگانش تسلیت می گویم.

                    نام و یادش جاودانه و نامیرا باد.


ü   نقّاش کبوتر آفرین

تقدیم به او که آیینه ی تمام نمای یک معلم بود و سی سال با شمشیر بیان و بنان با دیو درنده ی جهل  درافتاد و ...


مهربان و ساده و سبز و  صبور

با گل  و  سجاده   و  دل ، آشنا

چشم هایت چشمه ایمان و عشق

دست هایت جان پناه غنچه ها

 

تا نجوشد در وجودم تیرگی

یاد دادی واژ ه ی فانوس را

با خودت آورده بودی در کلاس

رود، دریا، چشمه، اقیانوس را


سبز  سبز  سبز  سبز  سبز   سبز

سرو  یادت در غزل زاران من

سرخ سرخ سرخ سرخ سرخ سرخ

لاله ی  یادت  میان  جان من

 

ای  تو  نقّاش  کبوتر  آفرین

باز هم طرحی بزن بر لوح جان

طرحی از سیب و انار و سادگی

طرحی از بال و عبور و آسمان

 

مثل ققنوسی که در اوج شکوه

در هجوم درد می خندی هنوز

در میان تپه های سر به زیر

در نگاه من دماوندی هنوز

 

آرزوهای تو  در یاد  من است

خواستی عین گل و گندم شوم

دست هایم بی دریغی پل شوند

تکیه گاه شانه ی مردم شوم

 

گفته بودی اولین روز کلاس

یادتان باشد همیشه بچه ها

مشق روز وماه و سال و قرنتان

« پله  پله  تا  ملاقات خدا »

 

 

اوّلین   دانسته ام  نام    خداست

یاد  تو  مضراب  ساز  دیگرم

نام تو در صفحه ی دل باقی است

گم  شود  گر  ردّ   پا و  دفترم



تاريخ : دوشنبه نهم دی 1392 | 18:41 | نویسنده : shivan_noori |


این پرونده چه متّهمان ردیف اوّلی دارد!

من

             تو

                  « دنیا »

                          تغافل

و این  « همراه »  لعنتی

شیطان چند و قت روی مخت رژه رفته!

نمی دانم

 

 

ای کاش!

سه شنبه نبود

ای کاش « بهمن » نمی آمد!

            ای کاش من بودم!

                      ای کاش من نبودم!

                                              ای کاش!

 

خواستم

پای حجله ی عروسی تو

مولانایی کنم

با

«یک دست جام باده و یک دست جعد یار 1»

که نشد.

 

 

از هر طرف که نگاه می کنم

نوبت تو نبود

آخر مردن هم  مرامی  دارد

 ُگلم!  

 

آن واپسین فیگور

فیگور بوییدنِ زیباترینِ گل ها

که رهایمان کردی

                     رهایم نمی کند.

 

 

ببین چه می کند

برق سه فاز خبر مرگی ناگهانی

ظرف چهل روز

 ریش سفید شده ام.

 

 

من

که نفهمیده ام هنوز

شما چطور ؟

«آیا زنان زیبا مرگ فرزندانشان را زود تر فراموش می کنند 2»؟

 

 

این آب است ؟

یا آتش!

بر گونه های مادرت؟!

که شعله ور ترمان می سازد.

 

 

آن جا

چه خبر است

که این شمع ها

این گونه می سوزند!

 

این  ختم

لباس سیاه

دسته های گل

و خواب های رنگارنگ زنانه

که زیباترت می بینند

مسکّن من نمی شود/  هرگز

 

بیچاره مادرت

این روزها

هیچ « بیدل » ی به پایش نمی رسد

داشت متقاعد مان می کرد

که آن گور

برای آرزوهای بزرگت

کوچک است  ، خیلی

مادرم با تکیه بر عصایی آبنوسی

به تسلایمان برخاست

باران را

گریه ی آسمان خواند و

 برف را

تاج گل برای عروسی که دیگر نیست.

و می خواند

« امیر گته کاش بمیر بمیر نوو

فلکِ بزه آدم حقیر نوو

فلک چی کنّه، فلک فرمونبرداره

فلک چی گنه، دست پروردگاره»

 

 

حالا دیگر

به کلید کردن شیطان

و قفل کردن آدمی

در چشم بر هم نزدنی  هم

ایمان آورده ام / تمام

این روزها کسی مرا نمی شناسد

جز با دو مدال جدید ِ داغ و دریغ

 

از ترس   ف

                     ر

               و

                       ر

                   ی

                                  خ

                           ت

                                                     ن

                                                                              است

که سر را به دیوار نمی کوبم

                                    وگرنه...

 

1-       1- مولانا

2-      2- غلام رضا بروسان

 



تاريخ : شنبه شانزدهم آذر 1392 | 19:32 | نویسنده : shivan_noori |

 

پیچده شد در گوش جان من صدایت

از کی نمی دانم، ولی تا بی نهایت

 

شاید در آن صبحی که می رفتی عسل ریز

دل در به در افتاده، پا در جای پایت

 

یا در شب مست می آیات چشمت

بی هیچ قصدی آمدم تا روستایت

 

ای اتّفاق تازه ی چندین هزاره!

آغاز و انجامی ندارد ماجرایت

 

خود را شبیه سفره ای هی می تکانم

امّا چنان شد این غریبه آشنایت...

 

لبخند کافی نیست ، می خواهم بمانم

چون زائری در مشهد گل دسته هایت

 

تا هر کجا خواهی مرا چون سیر و سرکه

حرفی ندارم هیچ با چون و چرایت

 

تو نیستی، موسی ولی با این همه چشم

کی می توان انکار اعجاز عصایت !

 

با «عقل سرخ» سهروردی دوست دارم

«عین القضات» دیگری باشم برایت.

 



تاريخ : شنبه بیست و هفتم مهر 1392 | 19:20 | نویسنده : shivan_noori |

پای هر پنجره ای منتظرت می مانم

و نمی لرزد از این وسوسه ها ایمانم

 

به می آلوده ترین لحظه ی خیّام ، قسم

که تویی جرعه ی مستانه ی هر فنجانم

 

بیت بیت غزل حافظ و مولانا را

هر کجا گوشه ی چشمی به تو شد، می خوانم


گر چه دورم زتو امّا تو به من نزدیکی

برج میلاد غزل های شب تهرانم


نکند - سیب ترینم -که ورق بر گردد

نکند - گندم ناخورده ! - شوی شیطانم

 

گر چه با فاصله در فاصله در فاصله ایم

ته این کوچه تو می مانی ومن می دانم

 

این همه سر به تماشای که بر می گردد؟

من فقط سر به تماشای تو می گردانم

 

مثل باغی که قرار است بخندد ، فردا

زیر خاکستری از حادثه ها پنهانم

 

باید از زلزله هایی که قرار است، نوشت

به جهنّم که شود پاره ی آجر نانم


می شود باز هوای دل من نیمایی

می رسد لحظه ی فوارگی عصیانم

 



تاريخ : سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 | 11:38 | نویسنده : shivan_noori |

در هوای تو چه زیباست مه آلود شدن

 وبه اعجاز غزل های تو داوود شدن!

 

تارسیدن به لب ساحل دریایی تو

سر به هر صخره و سنگی زدن و رود شدن

 

«تو به هر ساز که خواهی بزن و بنوازم»

دل خوشم با دف و گیتار و نی و عود شدن

 

بگذار کوچه به پیچ و خم خود خوش باشد

به تو نزدیک ترم با همه محدود شدن

 

پا به پای همه ی پنجره ها می مانم

منتظر، تا دم ناچاری نابود شدن



تاريخ : جمعه پانزدهم شهریور 1392 | 22:40 | نویسنده : shivan_noori |


پلکی بزن ، شعری بخوان ، شوری بر انگیز

ای روح مولانایی ام را شمس تبریز

 

ای شانه هایت، شانه هایت، چل ستونم

این روزها ، این لحظه های زلزله خیز

 

شاعر ترین ها را به چالش می کشاند

در چشم تو، رنگین کمان شوق و پرهیز

 

گاهی که می آیی در آغوش خیالم

دستی به دور گردن شعرم بیاویز


آمیزه ی عقل و جنونم سال ها ، من

اما تو تنها جامی از احساس لبریز

 

تو مهربان تر از پری قصه هایی

زیبا تر از گل می شود با تو همه چیز

 

گلدان برای زندگی جای کمی نیست

وقتی مترسک کفر می ورزد به جالیز

 

احساس تلخی دارم  و دست خودم نیست

در های و هوی باد سر گردان پاییز

 

بگذار نیشابور جان من بخندد

اصلا نمی آید به تو فیگور چنگیز

 

ای عطر ناب اتّفاق تازه در تو...

ای روح مولانایی ام را شمس تبریز...

 



تاريخ : یکشنبه سوم شهریور 1392 | 15:15 | نویسنده : shivan_noori |
خسته ام ازکیش و مات ناگزیر

 پا کشیدن  می شود امکان پذیر؟


شاه می نازد به تاج و تخت و بخت

می دمد در بوق من من من وزیر


اسب ها در حسرت جولان و دشت

بسته  دست  و پای سرباز دلیر


قلعه ها هم جای از ما بهتران

جای ماهی مارها در آبگیر


رستم اندیشه با تیر فریب

در میان چاه شغّادان اسیر


شاعر قرنی قمر در عقربم

قرن قتل سروهای سر به زیر


قرن تکرار هزاران باره ی

داستان «زاغ و روباه و پنیر»


من، تو، او، ما، یا ، شما ،تقصیر کیست؟

دور برگردان ندارد این مسیر؟



در کدامین سال نوری می رسید؟

آرزوی کال فرداهای دیر!


یک نفر درپای شعرم، سال هاست

می نویسد: جان من! شیون !نمیر



تاريخ : سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 | 0:56 | نویسنده : shivan_noori |
دیروز  گندم

و امروز نان

فریبایی این یک قلم جنس تمامی ندارد

پدر!



گناه تو نیست

سیب سرخ عشق

                   بر درخت همیشه ی زندگی!

من جاذبه ندارم.



نانوایی بسته 

وسیب تلخ

نقّاشی پدریست

که فقط خستگی را به خانه می برد

هرروز.



تاريخ : سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 | 13:23 | نویسنده : shivan_noori |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.